|
تست هوش های جدید و معما و مطالب خواندنی | ||
|
سلام سال نوتون با تاخیر مبارک. پـشـت یـك پنج هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود: پـدر م بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـت یـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد... خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !! کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر، قـبـل از ایـنـکـه تـو از من سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم؟ ![]()
[ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 20:55 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
سلام.اين پست رو كامل بخونين بعد اگر خواستين نظر بدين.نه بياين نخونينشو كامنت بذارين.پس تا آخر بخونينش شمارو ياد خوب چيزي ميندازه و مطمئن باشين يه كمكه واستون. كاروان مسافران موعد همزمان با فرا رسيدن اجل معلق براي عزيمت به يك سفر خارق العاده از كليه داوطلبان و غير داوطلبان بدون ثبت نام دعوت به عمل مي آورد. مبدا: دنياي فاني مقصد: ديار باقي سن افراد: مطرح نيست زمان حركت: خدا ميداند مدت سفر: بسيار طولاني وسايل مورد نياز: دو متر پارچه سفيد توشه راه: ايمان به خدا،ولايت ائمه اطهار عليه السلام و عمل صالح.
توجه: براي رفاه حال خود به نكات زير توجه نمائيد. 1-از آوردن مقام،ثروت،خانه و ماشين به داخل محوطه جدا خودداري فرماييد. 2-قبل از حركت،خمس،زكات و كليه حق و حقوق خود را با خدا،پيامبر و ائمه اطهار و مردم و مخصوصا فقرا تسويه فرماييد. 3-از آوردن بار اضافي از قبيل حق الناس،غيبت،تهمت،دروغ و... خودداري كنيد. 4-از ارائه هرگونه خدمات روشنايي معذوريم.در صورت لزوم تا زماني كه در ديار مقصد هستيد،نماز را فراموش نكنيد. 5-چون سفر طولاني است،حتما قبل از عزيمت از كليه دوستان ،بستگان و مخصوصا كساني كه با ايشان قطع رابطه نموده ايد حلاليت بطلبيد. 6-اموال به جاي مانده از شما ممكن است بلاي جان شما باشد،قبل از رفتن تكليف آن را روشن كنيد. 7-جهت سكونت براي هر نفر يك متر مربع جا شده،از آوردن همراه بپرهيزيد. 8-چنانچه كه از تنگي جا نگرانيد پاكيزه و خوش اخلاق باشيد و حرام خواري نكنيد. 9-قبل از حركت به بستگان توصيه كنيد از آوردن دسته گل هاي سنگين،سنگ قبرهاي تجملاتي و برگزاري مراسم پر خرج پرهيز كنند. 10-از پذيرايي شايسته،از بانوان بد حجاب شديدا معذوريم.
(( براي كسب آگاهي بيشتر به قرآن و اهل بيت مراجعه نماييد)) تماس و مشاوره: رايگان،مستقيم،شبانه روزي،بدون اشغالي و بدون وقت قبلي در دسترس شماست. درصورت نياز با شماره هاي زير تماس بگيريد: سوره انبياء آيه 47 سوره شوري آيه 20 سوره قلم آيه 44 سوره تغاين آيه 5 سوره نساء آيه 45 سوره روم آيه 19 تذكر: قبل از آنكه مايه عبرت ديگران بشويد از گذشته ديگران پند بگيريد. براي تمامي شما سفري آسوده آرزومنديم
مدير كاروان: حضرت عزرائيل
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 0:14 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
سلام بچه ها امروز يه پست متفاوت دارم.اميدوارم پرسسسسسسپوليسيااااااااش حال كنن كه ميكنن. اول از همه سخنان برخي اسطوره هاي فوتبال راااااااااجب 8 مقدس،جادوگر،دربيل،علي كريمييييييييييييييي http://www.iffhs.de/?b002ec70a804f4cd003f09 و اما سخنان موشك كريسمس هم مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارك
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 1:13 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
سلام بچه هاااا چطورين؟ خوبين؟ دلم واستون يه ذره شده بود مرسي بابت كامنتاتون چه خصوصيا چه عموميا. حالم شكر خدا بهتره.الانم برگشتم اما باز يكي دو هفته اي شايد سه روزي يه ساعت بتونم سر بزنم چون پايان ترمام شروع شدنه. يه مطلب قشنگ آماده كردم واستون بخونين جالبه. حكايت ايرانه. راجبه سياسته. ســـ.يــــا.ســ.ت چيست؟؟؟!!!!!!! یك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان ! لطفا برای من بگین س ی اس ت یعنی چی ؟ من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونهمن تعیین می کنم. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی. پسر
کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر
کوچیکش و می بینه زیرشرو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می
زنه میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه. فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی س یاس ت چیست؟ پسر می گه:بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.سیاست
یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه
به خواب عمیقی فرورفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار
کنه، در حالیکه نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه !!!!!!!!!!! يعني جدي دلم خيلي پره ها. حيف نميخوام وبم فيلتر شه فقط ميگم لعنت بر اخبار تخرييييييييييييييييييييييبيه 20:30 لعنت بر اون مجريه نكبتش كه عامل بدبختيه. موفق باشين
[ شنبه سوم دی 1390 ] [ 22:40 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
سلام بچه ها خسته نباشين من يه مدت نيستم ايشاالله ميام. خدافظيم نميكنم چون برميگردم. ولي يه مدت نيستم. خيلي دلم واستون تنگ ميشه. به اميد ديداااااااار.
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 23:4 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
سلام
در حالي كه محرم اومد و يخورده حالو هواي من عوض شده،يه حس خوب دارم، يه اتفاق بد بايد بيوفته. باز هم سر رفففففففففففففففففففففففيق... رفيق رفيق رفيق... اونم چه رفيقي. هيچي نميگم.الا دو جمله يكي اينكه قول داده بودي تا اخر باشي و نبودي يكي اينكه دروغ نگي رفتي؟ باشه برو. اما ديگه برنگرد... خودت ميدونستي كه هركاري كردم برا رفاقتمون هركاري بگي كردم.هرسختيي كه بگي كشيدم نامشون نميبرم چون رياكاريه.همون خدا بدونه بسته. چوبش صدا نداره.جا حق نشسته خودش ميدونه... بد موقعي رفتي.بد ضربه اي زدي. اين روزا سخته... سخت ميگذره... شايد هر دقيقه ش يه سال باشه...اما ميره آتيشش و خاكستر ميشه چقدر من حرف دارم چقدر بايد بگم به بچه ها تا اين بغض خالي بشه. اما سر همون رفاقتمون نميگم و خالي نميشم و بغضمو نگه ميدارم. ولي ديگه نه رفيقمي نه......... خدا بزرگه. اين روزا هم هرچي باشه ميگذره. ............................................. يا حسين...
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 20:25 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
سلام بچه ها خوبين؟ خسته نباشين. امشب شبه اول محرمه. امسال،1371 ساله كه از شهادت شاه شهيدان و يارانش ميگذره. بهترين ماهه من بعد از ماه رمضون چون بعد از ماه رمضون تو اين ماه هم ادم ميشم و گناه نميكنم. افتخارمم اينه كه نوكر حسينم. افتخارم اينه كه چند ساله علمدار حسين و اباالفضل عباسم.افتخارم اينه كه تو شباي محرم هركاري برا عزاداران سالار شهيدان ميكنم.كار زياديم نميكنم ولي به همينشم افتخار ميكنم. ادم هرچقدرم گناه كار باشه لااقل حرمت حسين و محرم رو داره. يه داستان هم براتون مينويسم با احساس بخونينش اشكتون در مياد. خيلي قشنگه. خدايا شكرت كه بازم محرم اومدو يه بار ديگه افتخار نوكريه حسين نصيبم شد. اما ماجراي زير رو حتما بخونين. داستان ازين قراره كه يه نفر در محله اي تو همدان كه در كنار مصلي فعليه همدانه به اسم گنداب، زندگي ميكنه. اسمش عليه چون تو اين محله زندگي ميكنه بهش ميگن علي گندابي. علي گندابي قيافه ي بسيار زيبا و خوشگلي داشته. چشاي زاغ موهاي بور يه كلاهي هم داشته، كلاه پشمي كه به اين زيباييش مي افزوده. اما لات بوده ولي يه معرفتو مرامي هم ته دلش داشته. جلو قهوه خونه نشسته داره قليون ميكشه يه وفت ديد يه خانومي كه تازه شوهر كرده واستاده داره ازون طرف خيابون نگاش ميكنه.علي هم تيپي زده خوشگله ديگه.علي گندابي بلند شد موهاشو ژوليده پوليده كرد كلاهشو زد زمين پيرهنشو پاره كرد عينه اين ديوونه ها دوستاش گفتن علييييي چته؟ هولشون داد گفت خفه. خلاصه خودشو خاكي كرد و به خودش گفت علي خجالت نميكشي؟يه جور تيپ زدي كه ناموس مردم داره بهت نگاه ميكنه.كاري كرد كه زنه فكر كنه اين ديوونه س و ديگه نگاش نكنه.
گذشت. آ شيخ حسن ناميه. روضه خونه تو همدان ميگفت يه روز رفته بودم تو يكي از دهات هاي همدان كه دهات خوبيه و خيليم شهيد داده رفتم اونجا روضه بخونم اومدم كه برگردم ديدم دير وقت بود درهاي دروازه رو بسته بودن.خدايا بخوام بمونم كه حيووناي درنده اينجان بخوام برگردم دهات فردا بايد برم مسجد جامع روضه بخونم. سخنراني كنم.اومدم در بزنم ديدم وااااااااااويلااااا علي گندابي قمه به دست عرق خورده اربده كش با رفقاش پشته در ايستادن حالا بيا و درستش كن. نه ميشه بر گشت نه ميشه وايساد نه ميتونم برم تو. ديگه دلو زدم به دريا و خدايا توكل به تو در زدم علي گندابي درو باز كرد اربده ميكشه قمه هم دستشه، تا منو ديد گوشه ابا منو گرفت كشيد برد تو گفت آ شيخ حسن اين موقع شب اينجا چه غلطي ميكني؟ گفتم راستش علي جان رفته بودم يكي روستاهاي اطراف روضه بخونم گفت شما هم نوبرشو اوردي سال به دوازده ماه روضه روضه روضه چه خبررررررررررهه؟گفتم علي امشب فرق ميكنه آخه. گفت چطور؟ گفتم امشب شبه اول محرم ابا عبدالله الحسينه اباعبدالله الحسينه ابا عبدالله ال..... . . . . . . آقا عليه عرق خورده ي مسته لايعقله قمه به دست،تا بهش گفتم امشب شبه اول محرمه،انقدر با سر تو اين دروازه زد گفت علييييييي؟؟؟ خجالت نكشيدييييي؟ محرم اومده تو عرق خوردي؟ اي بي حيااااا همه وقت گناه تو محرمم گناه؟ هم وقت گناه تو ماه رمضونم گناه؟هي سره رو ميزنه به اين در... يه خورده آروم شد قمه رو گرفت دست گفت شيخ بخدا تيكه تيكه ت ميكنم. همين الان بايد بشيني اينجا برا من روضه بخوني... گفتم علي پدرت خوب مادرت خوب روضه مستمع ميخواد منبر ميخواد چايي ميخواد بساط ميخواد همينطور كه نميشه؟؟؟ گفت اين حرفا نيست همين الان بايد بشيني اينجا برا من روضه بخوني. منبر ميخواي؟باشه،4دستو پا افتاد رو زمين گفت بيا خودم ميشم منبرت.بشين رو كمر من و شروع كن روضه خوندن.افتاد رو زمنيو مام نشستيم رو كمرش بسم الله الرحمن الرحيم الحمدولله... دوباره بلند شد گفت شيخ بخدا تيكه تيكه ت ميكنم. تجهيزاتتو بذار كنار، منو معطل نكن. صاف منو ببر در خونه قمره منير بني هاشم ابا الفضل العباس..... بگو علي اووووووومده بگو علي اوووووومده.... نشستم رو كمرش شروع كردم بدونه مقدمه: اي اهل حرررررم... ميرو علمدااااار نياااامد.... يه وقت ديدم دارم بالا پايين ميشم، نيگاه كردم ديدم علي گندابيه عرق خورده ي مست داره به پهناي صورت اشك ميريزه گريه ميكنه... چيكار ميكنه نام ابالفضل با اين دلاااااااااا.... . . . . . . روضه م كه تموم شد بلند شد دستمو گرفت گفت شيخ ممنونتم روضه خوندي ميشه يه كار ديگه برام بكني؟من خجالت ميكشم. گفتم بگو گفت ميشه روتو بكني سمت نجف اميرالمومنين به آقا بگين آقا علي قول ميده ديگه لب به عرق نزنه....... خدافظي كرديم رفت خونه ماهم رفتيم خونه.فردا صب رفتم مسجد جامع نمازو كه خوندم رفتم بالا منبر گفتم مردم مژده بدم علي گندابي توبه كرده.كسي قبول نميكرد كه.روضه كه تموم شد با جمعيت رفتيم در خونه علي گندابي در زديم زنش درو باز كرد. گفت بله؟ گفتيم عليو كار داريم گفت علي نصفه شب اومد ساكشو برداشت گفت زن ميرم يا آدم ميشم بر ميگردم ياهم ديگه بر نميگردم. كجا رررفت؟ گفت فقط به من گفت جايي جز كربلا ندارم ميرم كربلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا... . . . . . . . . . . . مدتي علي گندابي اومد كربلا. مقيمه كربلا شد.يه مدت گذشت بلند شد اومد نجف. ميرزاي شيرازي تو نجف داره نماز ميخونه،علي گندابي صفه عقب بود بعد كم كم اومد جلو و ملازمه ميرزا شد.كناره ميرزا.هر وقت ميرزا وارد حرم ميشد ميديد علي گندابي نيست، منتظر ميموند تا علي بياد بعد نمازو شروع ميكرد.يه روز دارن نماز ميخونن خبر دادن ميرزا فلان عالم تو نجف فوت كرده. گفت باشه. قبري همينجا زير پاي زائرين اميرالمومنين بكنيد،بين الصلاتين هم بيارين من نمازشو ميخونم بعد از نماز هم دفنش ميكنيم.نمازه اولو خوندن گفتن ميرزا قبر اماده شده اما اون عالم دوباره زنده شده قلبش شروع كرده به كار كردن.ميرزا گفت رو قبر رو نپوشونيد يه حكمتي تو اين كار هست بايد باشه. نمازه دوم رو كه خوندن السلامو عليكم و رحمة الله و بركاتة، گفتن ميرزا، بله؟چيشده؟ علي گندابي سر از سجده بلند نميكنه... اومدن تكونش دادن علي علي علي... ديدن علي از دنيا رفته... بعد ميرزا يه لبخند زد گفت ميدونين علي تو سجده ي آخر نمازش چي گفت؟؟؟؟؟؟ امير المومنين رو واسطه قرار داد، خدارو قسم داد به آبروي علي گفت خدايا زير پاي زائرين اميرالمومنين يه قبر خاليه من برم اونجاااا؟ ............
[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 0:12 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ،
نخند !به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند ! به دستان پدرت ، به جارو کردن مادرت ، به راننده ی چاق اتوبوس ، به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد ، به راننده ی آژانسی که چرت می زند ، به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند ، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند ، به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد ، به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی ، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان ، به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی ، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته ، به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی ، به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی ، .............. نخند ، نخند که دنیا ارزشش را ندارد ... که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای ، همه چیز و همه کسند. آدم هایی که براي زندگي تقلا می کنند ، بار می برند ، بی خوابی می کشند ، کهنه می پوشند ، جار می زنند ، سرما و گرما را تحمل مي كنند ، و گاهی خجالت هم می کشند ... خیلی ساده ... نخند دوست من ! هرگز به آدم ها نخند . خدا به این جسارت تو نمی خندد ؛ اخم می کند ... به پوزخند آدمی به آدمی دیگر ! و
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 17:16 ] [ The king Of Kings TRIPLE H ]
|
||
| [ طراحي : ايران اسکين ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||